
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تــا کـرد مــرا تـهـی و پـــر کـرد ز دوســــت
اجـزای وجــودم هـمـگی دوســـت گــرفـت
نامیست ز مـن بر مـن و باقی همه اوسـت
















موج زخود رفته، رفت !
ساحل افتاده ماند !
این تن فرسوده را پای به دامن کشید،
و آن سر آسوده را،
سوی افق ها کشاند
ساحل تنها به درد،
در پی او ناله کرد:
«موج سبکبال من!
بی خبر از حال من!
پای تو در بند نیست
بر سر و دوشت چو من
کوه دماوند نیست!»
«هستم اگر می روم» خوشتر از این پند نیست
بسته به زنجیرها لیک خوشایند نیست
نالۀ خاموش او
در دلم آتش فکند
رفتن؟
ماندن؟
کدام ای دل اندیشمند؟
گفت:
رو به پایان راه، هر دو به هم می رسند !
سینه کشان همچو موج،
راهی دریا شدم
«هستم اگر می روم» گفتم و رفتم چو باد
تن همه شوق و امید، جان همه آوا شدم
بس به فراز و نشیب، رفتم و باز آمدم
زآن همه رفتن چه سود؟ خشت به دریا زدم
شوق در آمد زپای، پای در آمد به سنگ
و آن نفس گرم و ناز،
در خم و پیچ درنگ
اکنون،
دیگر، دریغ،
تن به قضا داده است!
موج زخود رفته بود،
ساحل افتاده است!





گفتي كه مــــرا دوسـت نـداري گله اي نيست
بين مــن و عـشق تـــو ولـي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبــر كــن و گــوش بـه من كن
گفتي كه نـــه! بـايــد بــروم حوصـله اي نيست
پــــرواز عجب عـــــادت خــوبيـست ولــي حيف
تــو رفتـي و ديـگـر اثـــر از چــلــچـله اي نيست
گفتي كه كمي فـكـر خــــودم بـاشم و آن وقت
جـز عشـق تـو درخـاطر مـن مشغله اي نيست
رفتی تـــو خـــــدا پـشت و پـنـاهت به سلامت
بگـذار بـســـوزد دل مــــــن مـسـاله اي نيست









لینکهای جالب و نیازهای عمومی روزانه :
لینکهای سرگرمی و تصویری :
سایت های وبلاگ فارسی :
جدیدترین اخبار دنیای وبلاگ فارسی
دانلود:
سایتهای برقراری ارتباط :
upload عکس ( سایتهای تبدیل عکس به آدرس اینترنت ) :
سایت های ایجاد فضای رایگان در سایت ( Free space )